Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning ابدال
View (ابدال) in Kamanak, meaning and translation ابدال in dictionaries, word analysis, photo (ابدال) What are similar words and phrases ابدال
Dictionaries
1. [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ بدل و بَدل . و نیز ابدال جمع بدیل آمده است چون بُدلاء.
ابدال اسماء ؛ اسماء مبهمه . اسماء مضمره . خوالف .

2. [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ بدَل یا بدیل . عده ای معلوم از صلحا و خاصان خدا که گویند هیچگاه زمین از آنان خالی نباشد و جهان بدیشان برپایست و آنگاه که یکی از آنان بمیرد خدای تعالی دیگری را بجای او برانگیزد تا آن شمار که بقولی هفت و بقولی هفتاد است همواره کامل ماند. این قوم بدانچه خدای از رازها در حرکات و منازل کواکب نهاده عارفند و از اسماء، اسماء صفات دارند. و از علامات آنان یکی این است که فرزند یا فرزند نرینه نیارند چنانکه یکی از ایشان موسوم به حمادبن سلمةبن دینار هفتاد زن کرد و او را از هیچیک فرزندی نیامد. کسانی که عدد ابدال را هفتاد دانند بر آنند که چهل تن در شام و سی دیگر در سایر بقاع ارض باشند. و آنان که ابدال را هفت تن شمارند گویند دو قطب و یک فرد نیز با این هفت است و هر اقلیم از اقالیم سبعه به یکی از آن هفت قائم است و هر یک بدل پیغامبری از پیغامبران باشند. چنانکه اولی بدل خلیل و حافظ اقلیم اول است و دومی بدل موسی و نگاهبان اقلیم دوم و سومی بدل هارون و پاسبان اقلیم سیم و چهارمی بدل ادریس و نگاهدار اقلیم چهارم و پنجمی را بدل یوسف بن یعقوب و حارس اقلیم پنجم و ششمین را بدل عیسی بن مریم و حامی اقلیم ششم و هفتمین را بدل آدم بوالبشر و موکل اقلیم هفتم گمان برند. هفت مرد. هفت مردان . اخیار. مردان نیک . (دستوراللغه ). نیک مردان . مردان خدا. هفت تنان . سرهنگان درگاه حق و غیره :
تیر بلا بدیده ٔ ابدال درنشاند
بارگران بسینه ٔ احرار برنهاد.
حمیدالدین بلخی .
یک مه از سال چنان بودم کابدال نبود
یازده ماه چنین باشم و زین نیز بتر.
فرخی .
در زاویه امروز بخندد لب زاهد
در صومعه امروز بجنبد دل ابدال .
فرخی .
هم ز جیم سر زلف تو خروش عشاق
هم ز دال سر زلف تو فغان ابدال .
فرخی .
همچو ابدالان در صومعه ها
کند از هر چه حرام است حذر.
فرخی .
بینی آن ترکی که چون او برزند بر چنگ چنگ
از دل ابدال بگریزد بصد فرسنگ سنگ .
منوچهری .
برِ بت بسجده درون بد سرش
چو ابدال پیش جهان داورش .
شمسی (یوسف و زلیخا).
ابدال را بدعوت نیک تو دستها
برداشته چو پنجه ٔ سرو و چنار باد.
مسعودسعد.
عنانگیر تو گر روزی جمال درد دین باشد
عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی .
سنائی .
عقل ابدالان چو پرّ جبرئیل
می پرد تا ظل سدره میل میل .
مولوی .
دیو بنموده ورا هم نقش خویش
او همی گوید ز ابدالیم پیش .
مولوی .
شنیدم که در روزگار قدیم
شدی سنگ در دست ابدال سیم .
سعدی .
نجیب . شریف . کریم . بخشنده . ج ِ بدل :
زرد گل بیمار گردد فاخته بیمارپرس
یاسمین ابدال گردد خردما زائر شود.
منوچهری .
زین سخن پادشاه صاحب مال
خنده ای کرد و گفت ای ابدال .
مکتبی .
و چنانکه از بعض شواهد فوق مشهود است در تداول فارسی از کلمه ٔ ابدال گاه جمع و گاه مفرد اراده کنند. عزبن عبدالسلام رساله ای در رد قائلین بوجودابدال کرده و دلیلها بر عدم صحت این اعتقاد آورده است و البته حق هم با اوست .
کوچک ابدال ؛ مرید. مرید خردسال . مرید جوان . و رجوع به همین ماده در لغت نامه شود.

3. [ اِ ] (ع مص ) بدل کردن . تاخت زدن . دگش کردن . بجای چیزی گرفتن یا دادن یا گذاشتن .
قرار دادن حرفی بجای حرف دیگر برای دفع ثقل و سنگینی .
یکی از اقسام نه گانه ٔوقف مستعمل چون تبدیل تاء به هاء در رحمت و رحمه .

4. [ اَ ] (اِخ ) یکی از شعرای فارسی از مردم اصفهان . تاریخ حیات وی معلوم نیست . ابتدا دکان عطاری داشت و بواسطه ٔ عشق دیوانه شده سه سال در اصفهان سر و پا برهنه میگردیده، پس از آن به تبریز رفته پنج سال با ارامنه معاشرت داشته و در میکده ها بسر برده و عاقبت بعبادت و طاعت رغبت کرده و دوازده سال سجاده نشین شده است .

Meaning ( ابدال ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
عهد او را بیاد آورید تا ابدالا´باد، و کلامی‌ را که‌ به‌ هزاران‌ پشت‌ فرموده‌ است‌، ,
یهُوَه‌ را حمد بگویید زیرا که‌ نیکو است‌. زیرا که‌ رحمت‌ او تا ابدالا´باد است‌. ,
یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ متبارک‌ باد. از ازل‌ تا ابدالا´باد و تمامی‌ قوم‌ آمین‌ گفتند و خداوند را تسبیح‌ خواندند. ,
زیرا که‌ غلامت‌ نزد پدر خود ضامن‌ پسر شده‌، گفتم‌: "هرگاه‌ او را نزد تو باز نیاورم‌، تا ابدالا´باد نزد پدر خود مقصر خواهم‌ شد." ,
خداوند سلطنت‌ خواهد کرد تا ابدالا´باد.» ,
و خدا باز به‌ موسی‌ گفت‌: «به‌ بنی‌اسرائیل‌ چنین‌ بگو، یهوه‌ خدای‌ پدران‌ شما، خدای‌ ابراهیم‌ و خدای‌ اسحاق‌ و خدای‌ یعقوب‌، مرا نزد شما فرستاده‌. این‌ است‌ نام‌ من‌ تا ابدالا´باد، و این‌ است‌ یادگاری من‌ نسلاً بعد نسل‌. ,
بندگان‌ خود ابراهیم‌ و اسحاق‌ و اسرائیل‌ را بیاد آور که‌ برای‌ ایشان‌ به‌ ذات‌ خود قسم‌ خورده‌، بدیشان‌ گفتی‌ که‌ ذریت‌ شما را مثل‌ ستارگان‌ آسمان‌ کثیر گردانم‌، و تمامی‌ این‌ زمین‌ را که‌ دربارهٔ آن‌ سخن‌ گفته‌ام‌ به‌ ذریت‌ شما بخشم‌، تا آن‌ را متصرف‌ شوند تا ابدالا´باد.» ,
زیرا که‌ دست‌ خود را به‌ آسمان‌ برمی‌افرازم‌، و می‌گویم‌ که‌ من‌ تا ابدالا´باد زنده‌ هستم‌. ,
نجات‌ عظیمی‌ برای‌ پادشاه‌ خود می‌نماید. و برای‌ مسیح‌ خویش‌ رحمت‌ را پدید می‌آورد. به‌ جهت‌ داود و ذریت‌ وی‌ تا ابدالا´باد.» ,
پس‌ خون‌ ایشان‌ بر سر یوآب‌ و بر سر ذُریتش‌ تا به‌ ابد برخواهد گشت‌ و برای‌ داود و ذریتش‌ و خاندانش‌ و کرسی‌اش‌ سلامتی‌ از جانب‌ خداوند تا ابدالا´باد خواهد بود.» ,
درنگر کایوب ابدال ضعیف ,
وان که را هست احمد ابدال ,
ابدالدهر زن چنین باشد ,
یک مه از سال چنان بودم کابدال بوند ,
همه ز دال سر زلف تو فغان ابدال ,
در صومعه امروز بجنبد لب ابدال ,