Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning اهدا
View (اهدا) in Kamanak, meaning and translation اهدا in dictionaries, word analysis, photo (اهدا) What are similar words and phrases اهدا
Dictionaries
[ اِ ] (ع مص ) اهداء. رجوع به اهداء شود.

Meaning ( اهدا ) In Dehkhoda Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
‌حالا من هیچ، این آقایان همه از شاهدان رشد و بالندگی پروین در محضر پدر و بانوی فرهیخته والده‌شان بودند
hɑlɑ mæn hitʃ ʔin ʔɑqɑyɑn hæme ʔæz ʃɑhedɑne roʃdo bɑlændegiye pærvin dær mæhzære pedær væ bɑnuye færhixte vɑledeyeʃɑn budænd
این اهدای عضو به شرط ناشناس‌ماندن اهداکننده انجام می‌شه
ʔin ʔehdɑʔe ʔozv be ʃærte nɑʃenɑsmɑndæne ʔehdɑkonænde ʔændʒɑm miʃe
شنیدیم امیرشفق جوانی نیازمند اهدای قلب که سال‌ها تحت مراقبت و در لیست انتظار اهدای عضو قرار داشته در سه ماه قبل از این انتظار طولانی خسته و ناامید دست از انتظار می‌کشه تا با دوستان و نامزدش مهتاب باقیماندهٔ عمرش رو وقت‌گذرانی کنه و خوش بگذرونه
ʃenidim ʔæmirʃæfæq dʒævɑni niyɑzmænde ʔehdɑʔe qælb ke sɑlhɑ tæhte morɑqebæt væ dær liste ʔentezɑre ʔehdɑʔe ʔozv qærɑr dɑʃte dær se mɑhe qæbl ʔæz ʔin ʔentezɑre tulɑni xæste væ nɑʔomid dæst ʔæz ʔentezɑr mikeʃe tɑ bɑ dustɑn væ nɑmzædeʃ mæhtɑb bɑqimɑndeye ʔomreʃ ro væqtgozɑræni kone væ xoʃ begzærune
از طرفی شنیدیم که امیررضا شریفی جانباز ورزشکار دارای کارت اهدای عضو هنگام خروج از باشگاه دچار سانحه می‌شه و جان می‌بازه
ʔæz tæræfi ʃenidim ke ʔæmirrezɑ ʃærifi dʒɑnbɑze værzeʃkɑre dɑrɑye kɑrte ʔehdɑʔe ʔozv hængɑme xorudʒ ʔæz bɑʃgɑhe dotʃɑre sɑnehe miʃe væ dʒɑn mibɑze
من برج‌های قصرت رو فرو می‌ریزم و به جای اون شاهدانه سبز می‌کنم
mæn bordʒhɑye qæsret ro foru mirizæm væ be dʒɑye ʔun ʃɑhdɑne sæbz mikonæm
از طرفی دکتر دلینا کلامی رزیدنت تیم پیوند می‌فهمه که اهداکنندهٔ قلب امیرشفق کسی نیست جز پسرخالهٔ پدرش که سالهاست به واسطهٔ اختلاف‌های فامیلی از اون بی‌خبر بودن
ʔæz tæræfi doktor delinɑ kælɑmi rezidente time peyvænd mifæhme ke ʔehdɑkonændeye qælbe ʔæmirʃæfæq kæsi nist dʒoz pesærxɑleye pedæreʃ ke sɑlhɑst be vɑseteye ʔextelɑfhɑye fɑmili ʔæz ʔun bixæbær budæn
در دو قسمت قبل این نمایش شنیدیم که امیرشفق جوان متمول و تنها وارث پدرش سال‌ها به علت ناراحتی قلبی در لیست انتظار اهدای عضو قرار داشت
dær do qesmæte qæbl ʔin næmɑyeʃ ʃenidim ke ʔæmirʃæfæq dʒævɑne motemævvel væ tænhɑ vɑrese pedæreʃ sɑlhɑ be ʔellæte nɑrɑhætiye qælbi dær liste ʔentezɑre ʔehdɑʔe ʔozv qærɑr dɑʃt
در قسمت‌های قبلی نمایش شنیدیم که قلب امیررضا شریفی به شرط ناشناس‌بودن به امیرشفق که سالهاست در لیست انتظار اهدای عضو به سر می‌بره پیوند می‌شه اما امیر به مرور زمان در صحبت‌هایی که با مادر و دوستانش داره اطلاعاتی از زمان جنگ هشت ساله به زبان می‌آره
dær qesmæthɑye qæbliye næmɑyeʃ ʃenidim ke qælbe ʔæmirrezɑ ʃærifi be ʃærte nɑʃenɑsbudæn be ʔæmirʃæfæq ke sɑlhɑst dær liste ʔentezɑre ʔehdɑʔe ʔozv be sær mibære peyvænd miʃe ʔæmmɑ ʔæmir be murure zæmɑn dær sohbæthɑyi ke bɑ mɑdær væ dustɑneʃ dɑre ʔettelɑʔɑti ʔæz zæmɑne dʒænge hæʃt sɑle be zæbɑn miʔɑre
Use in text
« هر که‌ شخصی‌ را بکشد پس‌ قاتل‌ به‌ گواهی‌ شاهدان‌ کشته‌ شود، و یک‌ شاهد برای‌ کشته‌ شدن‌ کسی‌ شهادت‌ ندهد. ,
پس‌ یهُوَه‌ خدای‌ خود را دوست‌ بدار، و ودیعت‌ و فرایض‌ و احکام‌ و اوامر او را در همه‌ وقت‌ نگاهدار. ,
ماه‌ ابیب‌ را نگاهدار و فصح‌ را به‌ جهت یهُوَه‌، خدایت‌، بجا آور، زیرا که‌ در ماه‌ ابیب‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را از مصر در شب‌ بیرون‌ آورد. ,
طلاق، (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است؛ (و در هر مرتبه،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند (و آشتی نماید)، یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود). و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه به آنها داده‌اید، پس بگیرید؛ مگر اینکه دو همسر، بترسند که حدود الهی را برپا ندارند. اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آنها نیست که زن، فدیه و عوضی بپردازد (و طلاق بگیرد). اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است. ,
هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی‌گیرد؛ (و لحظه‌ای از تدبیر جهان هستی، غافل نمی‌ماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنابراین، شفاعت شفاعت‌کنندگان، برای آنها که شایسته شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمی‌کاهد.) آنچه را در پیش روی آنها [= بندگان‌] و پشت سرشان است می‌داند؛ (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسی از علم او آگاه نمی‌گردد؛ جز به مقداری که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی‌پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهداری آن دو [= آسمان و زمین ]، او را خسته نمیکند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست. ,
ملایک راهدار تو چو جانند ,
مثال شاهدان کربلا راست ,
نماز زاهدان بهر ثوابست ,
از فر مجاهدان بهروز ,
سردار مجاهدان تبریز ,
معجز او نگاهداری پول ,
ای ترک دلفریب دل من نگاهدار ,
راهداران و زعیمان ز نسا تا به رجال ,
نگاهداشتنی ساخته چو ساخته چنگ ,
راهدان از شاه او را خواسته ست ,
پیش دانا راهدان بوالعجب ,