Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning بخع
View (بخع) in Kamanak, meaning and translation بخع in dictionaries, word analysis, photo (بخع) What are similar words and phrases بخع
Dictionaries
1. [ ] (ع مص ) ناامید کردن کسی را. شرمگین کردن او را.
بتندی سرزنش کردن . (از دزی ج 1 ص 55).

2. [ ب َ ] (ع مص ) کشتن خود را از خشم و اندوه . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هلاک کردن بغم . هلاک کردن خود را. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). هلاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ): بخع نفسه بخعاً. (ناظم الاطباء).
کندن چاه را تا برآمدن آب . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد): بخع الرکیة؛ کند چاه را تا آب برآمد. (ناظم الاطباء).
پند بی آمیغ دادن کسی را و مبالغه کردن در آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). صادقانه نصیحت کردن . (از ذیل اقرب الموارد): بخع له ؛ نصحه . (ناظم الاطباء).
پیاپی کاشتن زمین را و سالی آن را بی کشت و زراعت نگذاشتن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منه حدیث عایشة فی صفة عمر رضی اﷲ عنهما: بخع الارض فقأت اکلها؛ ای قهر اهلها و اذلهم و اخرج ما فیها من الکنوز و اموال الملوک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تصدیق کردن خبر کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد): بخع فلاناً؛ خبره . (ناظم الاطباء).
مبالغه کردن در ذبح گوسفند بحدی که از حد ذبح درگذرد و به رگ بخاع رسد. این اصل معنی کلمه است، پس از آن در هر مبالغه بکار رفته است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).

Meaning ( بخع ) In Dehkhoda Dictionary