Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning بیجان
View (بیجان) in Kamanak, meaning and translation بیجان in dictionaries, word analysis, photo (بیجان) What are similar words and phrases بیجان
Dictionaries
1. (ص مرکب ) بی روان . بی حیات . (ناظم الاطباء) :
چرخ را انجم میان دستهای چابکند
کز لطافت خاک بی جان را همی با جان کنند.
ناصرخسرو.
روزی بر سلیمان علیه السلام اسب عرض کردند وی گفت شکر خدای تعالی را که دو باد را فرمانبردار من کرد. یکی با جان و یکی بی جان تا بیکی زمین می سپرم و بیکی هوا. (نوروزنامه ص 95).
از عتاب دوستان چون سایه نتوان دردمید
جان فشاندن باید و چون سایه بی جان آمدن .
خاقانی .
بی جان چه کنی رمیده ای را
جانیست هر آفریده ای را.
نظامی .
کافران از بت بی جان چه تمتع دارند
باری آن بت بپرستند که جانی دارد.
سعدی .
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بی جان بقا.
سعدی .
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم .
سعدی .
زبون و ناتوان . (ناظم الاطباء). حالت افسردگی مار و حشرات از سرما. (یادداشت بخط مؤلف ).

Meaning ( بیجان ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
و همچنین چیزهای بیجان که صدا می‌دهد چون نی یا بربط اگر در صداها فرق نکند، چگونه آواز نی یا بربط فهمیده می‌شود؟ ,
دمادم سوی من بیجان تو بشتاب ,
میان جمله بیجان و دلم کرد ,
عیان شد یار و بیجان گشت عطار ,
که چون بیجان شوی عین بقایی ,
رسی بیجان و دل اندر وصالش ,
فکنده عاشقان بیجان بسا جان ,
رها کردم نمود جسم بیجان ,
ای تن بیجان کوهی که نگردی ناچیز ,
فراوان ز تندیش بیجان شدند ,
به خاک اندر افگند بیجان تنش ,
بفرمود پس تاش بیجان کنند ,
که بی هشو و بیجان و بیتن شویم ,
تو بیجان شوی او بماند دراز ,
ز هول شهنشاه بیجان شدند ,
بفرمودند بیجان ماری از زر ,