Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning تفاح
View (تفاح) in Kamanak, meaning and translation تفاح in dictionaries, word analysis, photo (تفاح) What are similar words and phrases تفاح
Dictionaries
1. [ ت ُف ْ فا ] (ع اِ) سیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی سیب که میوه ٔ معروف است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). میوه ٔ معروف . ج، تفافیح واحد آن تفاحة و تصغیر آن تفیفیحة. (از اقرب الموارد). به فارسی سیب نامند. شیرین او در اول گرم و در دویم تر. و ترش او در اول دویم سرد و خشک و ترش شیرین او که میخوش نامند در حرارت و برودت معتدل و در اول خشک و مجموع او مقوی دل و دماغ و جگر و جهت خفقان و عسرالنفس نافعند و شیرین او مفرح و ملطف روح حیوانی و سریعالاستحاله و به صفرائی که در معده باشد و با قوه ٔ تریاقیه و پخته ٔ او جهت سرفه ٔ... و آب او با شراب و گوشت آب، جهت رفع عشی مجرب . و آب او در معاجین مفرحه مقوی فعل آن و اکثار خوردن او باعث تبهای مرکبه و نسیان و مولد ریاح و مصلحش اغذیه ٔ لطیفه است و ترش او قابض و مسکن عطش و موافق معده ٔ صفراوی . و پخته ٔ او در خمیر جهت اسهال و مصلح ادویه ٔ سمیه و خشک کرده ٔ او با آب انار و ادویه ٔ مناسبه جهت تقویت معده واسهال صفراوی و تسکین قی نافع. و اکثار او مضر سینه و موروث ذات الریه و ریاح عروق و مصلحش گلقند و دارچین است . ترش و شیرین او مولد خلط صالح و در افعال مثل ترش است و نارس او بیمزه و مولد خلط خام و ضماد اودر ابتدای اورام حاره نافع. و سیب تلخ قابضتر از همه و عصاره ٔ سیب و عصاره ٔ برگ او جهت سموم مفید و قدرشربتش تا هفت مثقال است و شکوفه ٔ او با ادویه ٔ موافقه جهت رفع اخلاط متعفنه ٔ سینه و با ادویه ٔ مفرحه جهت تفریح مؤثر است و گویند اقسام سیب هر گاه بخلط حار، که در معده باشد برسد دفع او میکند. و رب سیب ترش که آب آن را بدون شیرینی به قوام آورده باشند، در آخر اول سرد و در رطوبت و پوسته معتدل و جهت غلبه ٔ صفرا و غلیان خون و اسهال صفراوی و قی آن، و رفع غم و الم سوداوی نافع. و مضر اسهال دموی و شش و رب شیرین او در افعال قویتر از سیب شیرین است و شربت سیب جهت سموم و وبا و تفریح قلب بسیار مؤثر و مربای او در جمع افعال بهتر است از مفرد او. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به ترجمه ٔ صیدنه و بحرالجواهر و اختیارات بدیعی و ترجمه ٔ ابن البیطار ج 1 ص 311 شود :
گهی ز گریه ٔ تو زرد دیده ٔ نرگس
گهی ز خنده ٔ تو سرخ چهره ٔ تفاح .
مسعودسعد.
تفاح جان و گلشکر عقل شعر اوست
کاین دو به ساوه هست سپاهان شناسمش .
خاقانی .
ز گلشکر لفظ و تفاح خلقش
شماخی نظیر صفاهان نماید.
خاقانی .

Meaning ( تفاح ) In Dehkhoda Dictionary