Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning جبری
View (جبری) in Kamanak, meaning and translation جبری in dictionaries, word analysis, photo (جبری) What are similar words and phrases جبری
Dictionaries
1. [ ج َ ری ی ] (ص نسبی ) مقابل قَدَری . خلاف قَدَری . قسری . ضروری . غیراختیاری . غیرارادی .
کسی که پیرو عقیده ٔ جبر باشد. پیروان مذهب جبر. آنکه به جبر مذهبی معتقد باشد :
گفت : مؤمن بشنو ای جبری خطاب
آن خود گفتی نک آوردم جواب .
مولوی .
مرتعش را کی پشیمان دیده ای
بر چنین جبری تو برچسبیده ای .
مولوی .
هین بخواب رب بما اغویتنی
تا نگردی جبری و کژ کم تنی .
مولوی .
موحد جبری قول و قدری فعل باشد.
جلالی عزیزی .
رجوع به جبر شود.

Meaning ( جبری ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
امین کبریا چون جبرییلست ,
که او را جبرییل از جان غلام است ,
چو جبریل آسمان در زیر پر یافت ,
کرا قدرت که استادی جبریل ,
شبی آمد برش جبریل از دور ,
خاک الم نشست به رخسار جبرییل ,
تنگ خفتن چه سود با جبریل ,
پیش مغول بود عرب جبرییل ,
جبریل در شبیش سیه گون تر از غراب ,
بهر کلیدی از آن جبرییل باز کند ,
مرغ هوای حرمش جبرییل ,
مطربم آواز پر جبرییل ,
سخن آواز پر جبریل است ,
رسید از سدره جبریل امین زود ,
ز جبریل این سخن یوسف چو بشنود ,
به یوسف گفت جبریل امین خیز ,