Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning حصاردار
View (حصاردار) in Kamanak, meaning and translation حصاردار in dictionaries, word analysis, photo (حصاردار) What are similar words and phrases حصاردار
Dictionaries
1. [ ح ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در 50هزارگزی جنوب خوسف سر راه مالرو عمومی علی آباد. ناحیه ای است واقع در دامنه . معتدل . دارای 45 تن سکنه میباشد. فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود. محصولات آنجا غلات، بنشن، پنبه، لبنیات . اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند. راه مالرو است و در تابستان میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

Meaning ( حصاردار ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
« و اگر کسی‌ خانهٔ سکونتی‌ در شهر حصاردار بفروشد، تا یک‌ سال‌ تمام‌ بعد از فروختن‌ آن‌ حق‌ انفکاک‌ آن‌ را خواهد داشت‌، مدت‌ انفکاک‌ آن‌ یک‌ سال‌ خواهد بود. ,
و اگر در مدت‌ یک‌ سال‌ تمام‌ آن‌ را انفکاک‌ ننماید، پس‌ آن‌ خانه‌ای‌ که‌ در شهر حصاردار است‌، برای‌ خریدار آن‌ نسلاً بعد نسل‌ برقرار باشد، در یوبیل‌ رها نشود. ,
لیکن‌ مردمانی‌ که‌ در زمین‌ ساکنند زورآورند، و شهرهایش‌ حصاردار و بسیار عظیم‌، و بنی‌عناق‌ را نیز در آنجا دیدیم‌. ,
و خود مسلح‌ شده‌، حاضر می‌شویم‌ و پیش‌ روی‌ بنی‌اسرائیل‌ خواهیم‌ رفت‌ تا آنها را به‌ مکان‌ ایشان‌ برسانیم‌. و اطفال‌ ما از ترس‌ ساکنان‌ زمین‌ در شهرهای‌ حصاردار خواهند ماند. ,
و بیت‌ نِمرَه‌ و بیت‌ هاران‌ را بنا کردند یعنی‌ شهرهای‌ حصاردار را با آغلهای‌ گله‌ها. ,
و حال‌ کجا برویم‌ چونکه‌ برادران‌ ما دل‌ ما را گداخته‌، گفتند که‌ این‌ قوم‌ از ما بزرگتر و بلندترند و شهرهای‌ ایشان‌ بزرگ‌ و تا آسمان‌ حصاردار است‌، و نیز بنی‌عناق‌ را در آنجا دیده‌ایم‌.» ,
جمیع‌ اینها شهرهای‌ حصاردار با دیوارهای‌ بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود، سوای‌ قُرای‌ بی‌حصارِ بسیار کثیر. ,
ای‌ اسرائیل‌ بشنو. تو امروز از اُرْدُنّ عبور می‌کنی‌، تا داخل‌ شده‌، قومهایی‌ را که‌ از تو عظیم‌تر و قوی‌تراند، و شهرهای‌ بزرگ‌ را که‌ تا به‌ فلک‌ حصاردار است‌، به‌ تصرف‌ آوری‌، ,
و چون‌ یوشع‌ و بنی‌اسرائیل‌ از کشتن‌ ایشان‌ به‌ کشتار بسیار عظیمی‌ تا نابود شدن‌ ایشان‌ فارغ‌ شدند، و بقیه‌ای‌ که‌ از ایشان‌ نجات‌ یافتند، به‌ شهرهای‌ حصاردار درآمدند. ,
پس‌ الا´ن‌ این‌ کوه‌ را به‌ من‌ بده‌ که‌ در آن‌ روز خداوند درباره‌اش‌ گفت‌، زیرا تو در آن‌ روز شنیدی‌ که‌ عناقیان‌ در آنجا بودند، و شهرهایش‌ بزرگ‌ و حصاردار است‌. شاید خداوند با من‌ خواهد بود تا ایشان‌ را بیرون‌ کنم‌، چنانکه‌ خداوند گفته‌ است‌.» ,
واین‌ حد به‌ سوی‌ رامَه‌ به‌ شهر حصاردار صور پیچید و این‌ حد به‌ سوی‌ حُوْصَه‌ برگشت‌، و انتهایش‌ نزد دریا در دیار اکْزیبْ بود. ,
و شهرهای‌ حصاردار صِدّیم‌ و صَیر و حَمَّهٔ و رَقَّهٔ و کِنّارَهٔ. ,
و موشهای طلا بر حسب شمارهٔ جمیع شهرهای فلسطینیان که از املاک آن پنج سرور بود، چه از شهرهای حصاردار و چه از دهات بیرون تا آن سنگ بزرگی که تابوت خداوند را بر آن گذاشتند که تا امروز در مزرعهٔ یهُوشَع بیت شمسی باقی است. ,
و داود به‌ اَبیشای‌ گفت‌: «الا´ن‌ شَبَع‌ بن‌ بِکْری‌ بیشتر از اَبْشالوم‌ به‌ ما ضرر خواهد رسانید؛ پس‌ بندگان‌ آقایت‌ را برداشته‌، او را تعاقب‌ نما مبادا شهرهای‌ حصاردار برای‌ خود پیدا کند و از نظر ما رهایی‌ یابد.» ,
و بِنْجابَر در رامُوت‌ جِلْعاد که‌ قُرای‌ یاعیر بن‌ مَنَسّی‌ که‌ در جِلْعاد می‌باشد و بلوکِ اَرْجُوب‌ که‌ در باشان‌ است‌ به‌ او تعلق‌ داشت‌، یعنی‌ شصت‌ شهر بزرگ‌ حصاردار با پشت‌بندهای‌ برنجین‌، ,