Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning درویشان
View (درویشان) in Kamanak, meaning and translation درویشان in dictionaries, word analysis, photo (درویشان) What are similar words and phrases درویشان
Dictionaries
1. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد. واقع در 35هزارگزی شمال باختری اردل و 6هزارگزی راه دوپلان به ناغان، با 231 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است و زیارتگاه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
2. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان دورود بخش مرکزی شهرستان ساری . واقع در 14هزارگزی جنوب خاوری نکا، با 350 تن سکنه آب آن از رودخانه ٔ نکا و راه آن فرعی و از طریق زرندین به نکا است . آبادی کوچک سه کیله در 5هزارگزی جزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
3. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایلی تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. واقع در 45 هزار و پانصد گزی جنوب خاوری مهاباد و 23هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مهاباد به سردشت، با 379 تن سکنه آب آن از سیمین رود و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
4. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وفس عاشقلو بخش رزن شهرستان همدان . واقع در 112هزارگزی جنوب خاوری قصبه ٔ رزن و 15هزارگزی جنوب خاوری کمیجان، با 612 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . بنای امامزاده قدیمی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
5. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان . واقع در 4هزارگزی جنوب خاوری صحنه و یک هزار و پانصدگزی راه شوسه ٔ کرمانشاه همدان، با 180 تن سکنه . آب آن از سراب بید سرخ و چشمه است و از راه آن اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
6. [ دَرْ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش حومه ٔ شهرستان سنندج واقع در 27هزارگزی جنوب باختری سنندج و 3هزارگزی جنوب بزرآب، با 140 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
7. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باغ ملک . کنار راه اتومبیل رو هفتگل به ایذه . آب آن از رودخانه ٔ زرد و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

Meaning ( درویشان ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
بسی انگشت درویشان بخایید ,
نگهداری تو درویشان دین را ,
که درویشان ترا دانند و خوانند ,
در این معنی تو درویشان چگویی ,
بعد تو عطار درویشان حق ,
این کتاب اسرار درویشان بود ,
کوی وحدت کوی درویشان بود ,
درد و سوزش حال درویشان بود ,
سرفرازی حق درویشان بود ,
رو طریق و راه درویشان بگیر ,
در میان جمع درویشان بدند ,
دایم از گفتار درویشان بخوان ,
درویشانه گذشتم از خویش ,
طبع او را مال درویشان بری ,
عید را زینت زمال وملک درویشان بود ,
نسبت خود کند به درویشان ,