Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning زیست
View (زیست) in Kamanak, meaning and translation زیست in dictionaries, word analysis, photo (زیست) What are similar words and phrases زیست
Dictionaries
1. (مص مرخم، اِمص ) اسم از زیستن .اسم مصدر از زیستن . عمل زیستن . حیات . زندگانی . زندگی . عمر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مصدر مرخم از زیستن . زندگی . حیات . (فرهنگ فارسی معین ). زیستن . زندگانی . (ناظم الاطباء). زندگانی . (آنندراج ) :
خاربن عمر تست یعنی زیست
می ندانی ترنجبین تو چیست .
سنائی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
دو نوبت حذر درخور جنگ نیست
یکی روز مرگ و دوم روز زیست .
دهخدا (یادداشت ایضاً).
توقف . اقامت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
نهمار در این جا نکند زیست هشیوار.
منوچهری (یادداشت ایضاً).
عیش . عیشه . معیشت . معاش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عیش . (ناظم الاطباء).
تنگی زیست ؛ تنگی معاش . عسرت . ظفف . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
بقاء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
چنانست در مهتری شرط زیست
که هر کهتری را بدانی که کیست .
سعدی .
وجود و هستی . (ناظم الاطباء). رجوع به زیستن شود.

2. (اِخ ) شهری در هلند که در ایالت «اوترک » و بر کنار دلتای رود رن واقع است و 50000 تن سکنه دارد. (از لاروس ).

Meaning ( زیست ) In Dehkhoda Dictionary

(مص مر.) زندگی ، حیات

Meaning ( زیست ) In Moein Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
عموها در خانه‌های جدا می‌زیستند
ʔæmuhɑ dær xɑnehɑye dʒodɑ mizistænd
Use in text
و آدم‌ صد و سی‌ سال‌ بزیست‌، پس‌ پسری‌ به‌ شبیه‌ و بصورت‌ خود آورد، و او را شیث‌ نامید. ,
پس‌ تمام‌ ایام‌ آدم‌ که‌ زیست‌، نهصد و سی‌ سال‌ بود که‌ مرد. ,
و شیث‌ صد و پنج‌ سال‌ بزیست‌، و اَنوش‌ را آورد. ,
اگر چیزیست بیشک جان جانان ,
خوشا آنکس که با او زیست اینجا ,
اگر این گیا مرد و آن کرم زیست ,
فری آن که تازبست پدرام زیست ,
چو بدرودگفت از پیش نام زیست ,
اگر آن شاه جاودانه نزیست ,
خدایگان را رازیست اندر آن مضمر ,
تیغ او ترجمان فیروزیست ,
پسند آمدش زیستن برزوی ,
چو اندرز بنوشت سالی بزیست ,
که بی آن نیاری یکی لحظه زیست ,
که هر چند خالی ز گردش نزیست ,
به نیرنگ سازیست آهنگ او ,