Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning قال
View (قال) in Kamanak, meaning and translation قال in dictionaries, word analysis, photo (قال) What are similar words and phrases قال
Dictionaries
1. (اِخ ) قریه ای در 583هزارگزی طهران میان خلج نو و داشاتان و آنجا ایستگاه راه آهن است .
2. (ع اِ) چوبکی است که کودکان با آن بازی میکنند. چوب که بر قله زنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
قله و بالای هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
آغاز و ابتداء.(منتهی الارب ).
کوره ٔ قال دریچه و بوته ٔ زرگری است . از برای مصفا کردن استعمال میشود. (کتاب ایوب 28:1) (قاموس کتاب مقدس ). دستگاه سباکی : عمله ٔ دستگاه مزبور طلای مغشوش را به خالص و نقره ٔ کم عیار را به قال گذاشته خالص مینمایند. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 21). و علامت نقره ٔ کامل عیار آن است که از سطح قرص نقره بعد از برآمدن از کوره ٔ قال شاخچه ها بشکل حباب سر میزند. (تذکرةالملوک ص 22).
در آن زمان عزیزتر آید که ناقدی
بگذاردش به بوته وبگدازدش به قال .
قاآنی .
- از قال بیرون آمدن ؛ از بوته بیرون آمدن .

3. (ع اِ) گفتار. گفت . سخن . هر لفظ که از زبان درآید تمام باشد یا ناقص . قول . یا آنکه قول در خیر گویند و قال یا قیل یا قاله در شر. (ناظم الاطباء).
علم قال نزد متصوفه مباحثات علوم ظاهری خاصه فقه و حدیث . مجلس قال ؛ مجلس مباحثات مقابل مجلس حال و آن سماع و رقص صوفیان است :
مرد را ره ز حال برخیزد
حال باید که قال برخیزد
از سخنگوی حال پرس نه قال
از زره گر زره طلب نه جوال .
سنائی .
چند گوئی ز حال غیر که قال
قال بی حال عار باشد وشین .
سنائی .
مرد دانا آن بود کو را بود با عقل قال
صبح روشن زان بودکو را بود با روز راز.
سنائی .
و شیخ را از علم قال روی سوی حال آورد. (اسرارالتوحید ص 32).
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را.
مولوی .
تو چه دانی تا ننوشی قالشان
زانکه پنهان است بر تو حالشان .
مولوی .
حال نه قال است که گفتن توان .
خواجو.
- در قال بودن ؛ کنایه از غافل بودن : مور گفت تو شب و روز در قال بودی و من در حال . (مجالس سعدی ).
- قال کاری را کندن ؛ آن را به انجام رسانیدن . کلکش را کندن .
(ص ) قائل . (ناظم الاطباء). گوینده . (منتهی الارب ).

Meaning ( قال ) In Dehkhoda Dictionary

1. [ ع . ] (اِ.) 1 - گفتار، سخن . 2 - (مص ل .) گفتن . ؛ ~قول هیاهو، قال و قیل . ؛ ~ و قیل هیاهو، سرو صدا. ؛ ~مقال گفتگو، همهمه . ؛ ~ چیزی را کندن کنایه از: تمام کردن ، به پایان رساندن . ؛ ~گذاشتن بیهوده منتظر گذاشتن

Meaning ( قال ) In Moein Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
زندگی با حقوق بخورنمیری که تو با نوشتن اون مقاله‌های صدتایه‌غاز می‌گیری چه ارزشی داره؟
zendegi bɑ hoquqe boxornæmiri ke to bɑ neveʃtæne ʔun mæqɑlehɑye sædtɑyeqɑz migiri tʃe ʔærzeʃi dɑre
یا داری کتاب می‌خوونی یا داری مقاله می‌نویسی
yɑ dɑri ketɑb mixuni yɑ dɑri mæqɑle minevisi
Use in text
و به‌ ساره‌ گفت‌: «اینک‌ هزار مثقال‌ نقره‌ به‌ برادرت‌ دادم‌، همانا او برای‌ تو پردهٔ چشم‌ است‌، نزد همهٔ کسانی‌ که‌ با تو هستند، و نزد همهٔ دیگران‌، پس‌ انصاف‌ تو داده‌ شد.» ,
«ای‌ مولای‌ من‌، از من‌ بشنو، قیمت‌ زمین‌ چهارصد مثقال‌ نقره‌ است‌، این‌ در میان‌ من‌ و تو چیست‌؟ میت‌ خود را دفن‌ کن‌. » ,
پس‌ ابراهیم‌ سخن‌ عفرون‌ را اجابت‌ نمود، و آن‌ مبلغی‌ را که‌ در مسامع‌ بنی‌حت‌ گفته‌ بود،یعنی‌ چهارصد مثقال‌ نقرهٔ رایج‌ المعامله‌، به‌ نزد عفرون‌ وزن‌ کرد. ,
هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند؛ همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است! [= در لوح محفوظ ، در کتاب علم خدا] ,
آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند؛ و هنگامی که (لحظات) ترس (و بحرانی) پیش آید، می‌بینی آنچنان به تو نگاه می‌کنند، و چشمهایشان در حدقه می‌چرخد، که گویی می‌خواهند قالب تهی کنند! امّا وقتی حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما می‌گشایند (و سهم خود را از غنایم مطالبه می‌کنند!) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند؛ آنها (هرگز) ایمان نیاورده‌اند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد؛ و این کار بر خدا آسان است. ,
تو را سر معانی قیل و قال است ,
خداوندا نباشد قال بی تو ,
سرخ سازد رنگ متقالی شده ,
یکی روزنامه نبشت این مقال ,
به سنگ وزن درم سنگ او به ده مثقال ,
با آنکه فروشند همی مشک به مثقال ,
اهل بدعت سر بتابند از مخالف قال و قیل ,
کجا خواندندیش قالینیوس ,
خروشی برآمد ز قالینیوس ,
بسی رفت و کوته نشد قیل و قال ,
به لطف مقالات و حسن سماع ,