Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning قیل
View (قیل) in Kamanak, meaning and translation قیل in dictionaries, word analysis, photo (قیل) What are similar words and phrases قیل
Dictionaries
1. [ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص، اِ) پادشاه یا کمتر از پادشاه کلان . ج، اقوال، اقیال، مقاول، مقاوله . (منتهی الارب ). رجوع به قَیْل شود.
2. [ ق َ] (ع مص ) نیمروزان خفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
در نیمروز شراب خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
آشامیدن در نیمروز. (از اقرب الموارد).
برانداختن و نسخ کردن بیع. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و به این معنی کم استعمال میشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

3. [ ق َ ] (ع ص، اِ) در نیمروز خوابنده .
شتر ماده ای که در نیمروز دوشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قَیلَة شود.
شیری که در نیمروز وقت قائله آشامند. (از اقرب الموارد).
اسم جمع است مثل شارب و شرب .
مهتر به لغت یمن . (منتهی الارب ).
پادشاه و گویند شاهی از شاهان حمیر و گویند رئیسی پست تر از شاه کلان و بزرگ . اصل آن قَیِّل بوده است و بدین نام نامیده شده از آنجا که آنچه بخواهد میگوید و تنفیذ میکند جمع آن بر اقوال و اقیال آمده و بر قُیول نیز جمع بسته می شود بنابر ظاهر لفظ اگرچه شنیده نشده است . (از اقرب الموارد). ج، اقیال . (نشوء اللغة).مردم یمن پیشوای خود را قیل گویند. (طبری ). عنوان پادشاهان عرب قبل از اسلام، چنانکه خسرو (کسری ) برای شاهنشاهان ایران استعمال میشد. (فرهنگ فارسی معین ).

4. (ع مص ) گفتار. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). قول . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قول شود. قال و قیل دو مصدرند و گویند دو اسمند از قول و بحسب عوامل اعراب داده می شوند، چنانکه گفته میشود: کثر قال ُ الناس و قیلهم و گویند آن دو در اصل دو فعل ماضی هستند که اسم قرار داده شده و مانند اسم به کار میروند و فتح آخر آنها باقی مانده تا دلالت بر اصل آنها داشته باشد و بر این قول دلالت کند آنچه در این حدیث است : نهی عن قیل َ و قال َ بفتح لام در هر دو. (از اقرب الموارد). در تداول فارسی زبانان گفتار. گفتگو.
(اِ) جواب قال گوینده . (منتهی الارب ). جواب . (از اقرب الموارد).
قله یا چوب که بر قله زنند. ج، قیلان . (منتهی الارب ). رجوع به قله شود.

5. (اِ) زفت تر که از درخت صنوبر گیرند. (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ).
6. (اِ) قیر. (فرهنگ فارسی معین ).
7. [ ق ُی ْ ی َ ] (ع ص، اِ) ج ِ قائل، نیم روزان خسبنده . (منتهی الارب ). چاشتگاه خسبندگان . رجوع به قائل شود.

Meaning ( قیل ) In Dehkhoda Dictionary

[ ع . ] (اِ.) گفتار، گفتگو

Meaning ( قیل ) In Moein Dictionary

Use in text
سنگ‌ سنگین‌ است‌ و ریگ‌ ثقیل‌، اما خشم‌ احمق‌ از هر دو آنها سنگینتر است‌. ,
زیرا که‌ نزد امّت‌ غامض‌ زبان‌ و ثقیل‌ لِسان‌ فرستاده‌ نشدی‌، بلکه‌ نزد خاندان‌ اسرائیل‌. ,
نه‌ نزد قوم‌های‌ بسیار غامض‌ زبان‌ و ثقیل‌ لِسان‌ که‌ سخنان‌ ایشان‌ را نتوانی‌ فهمید. یقیناً اگر تو را نزد آنها می‌فرستادم‌ به‌ تو گوش‌ می‌گرفتند. ,
تو را سر معانی قیل و قال است ,
از آن کاینجا نمود قیل وقال است ,
برست او آن زمان از قیل وز قال ,
به شهر اندر افتاد از آن قیل و قال ,
دست از این قیل و قال بردارید ,
شد موی ما سفید به ان قلت و قال و قیل ,
از فراوان زر و زیور بارها کردی ثقیل ,
زنگ کفر از روی بیدینان به صمصام صقیل ,
اهل بدعت سر بتابند از مخالف قال و قیل ,
حصار سقیلان بپرداختند ,
بسی رفت و کوته نشد قیل و قال ,
چو آمد به سر نوبت قال و قیل ,
که مثاقیل آن رسد به هزار ,