Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning مفتخر
View (مفتخر) in Kamanak, meaning and translation مفتخر in dictionaries, word analysis, photo (مفتخر) What are similar words and phrases مفتخر
Dictionaries
1. [ م ُت َ خ ِ ] (ع ص ) نازنده و مآثر کهنه را شمارنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). مأخوذ از تازی، کسی که دارای بزرگی شود و افتخار حاصل کرده باشد. (ناظم الاطباء). سرفراز. سرافراز. سربلند. مباهی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
این به هند اوفتاد و آن به عرب
زآن به هند است مفتخر تیغش .
خاقانی .
اسماع و ابصار جهانیان به اخبار و آثار فتح و فلح بهره مند مفتخر... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 52).
- مفتخر شدن ؛ مباهی شدن . دارای عزت و بزرگی و افتخار شدن :
بدین کرد فخر آنکه تا روز حشر
بدو مفتخر شد عرب بر عجم .
ناصرخسرو.
نامدار و مفتخر شد بقعه ٔ یمگان به من
چون به فضل مصطفی شد مفتخر دشت عرب .
ناصرخسرو.

2. [ م ُ ت َ خ َ ] (ع اِ) مایه ٔ فخر و نازش :
آن فخر من و مفتخر ماضی اسلاف
آن صدر من و مصدر مستقبل اعقاب .
خاقانی .

Meaning ( مفتخر ) In Dehkhoda Dictionary

(مُ تَ خَ) [ ع . ] (اِمف .) دارای افتخار، سربلند

Meaning ( مفتخر ) In Moein Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
چون من دیروز به یک شوهر قدرنشناس خائن که نمایشنامه‌نویس اول رادیو هم شده مفتخر شدم
tʃon mæn diruz be yek ʃohære qædrnæʃnɑse xɑʔen ke næmɑyeʃnɑmenevise ʔævvæle rɑdiyo hæm ʃode moftæxær ʃodæm
Use in text
ای خداوند تو را تسبیح می‌خوانم زیراکه مرا بالا کشیدی و دشمنانم را بر من مفتخر نساختی. ,
ای‌ که‌ پر از شورشها هستی‌ و ای‌ شهر پرغوغا و ای‌ قریه‌ مفتخر! کشتگانت‌ کشته‌ شمشیر نیستند و در جنگ‌ هلاک‌ نشده‌اند. ,
آیا این‌ شهر مفتخر شما است‌ که‌ قدیمی‌ و از ایام‌ سلف‌ بوده‌ است‌ و پایهایش‌ او را به‌ جای‌ دور برده‌، تا در آنجا مأوا گزیند؟ ,
و گفته‌ است‌: ای‌ دوشیزه‌ ستم‌ رسیده‌ و ای‌ دختر صیدون‌ دیگر مفتخر نخواهی‌ شد. برخاسته‌، به‌ کتّیم‌ بگذر؛ امّا در آنجا نیز راحت‌ برای‌ تو نخواهد بود. ,
بر زمین‌ قوم‌ من‌ خار و خس‌ خواهد رویید بلکه‌ بر همه‌ خانه‌های‌ شادمانی‌ در شهرِ مفتخر. ,
خداوند چنین‌ می‌گوید: «حکیم‌، از حکمت‌ خود فخر ننماید و جبّار، از تنومندی‌ خویش‌ مفتخر نشود و دولتمند از دولت‌ خود افتخار نکند. ,
تیرانداز بر تیرانداز و بر آنکه‌ به‌ زره‌ خویش‌ مفتخر می‌باشد، تیر خود را بیندازد. و بر جوانان‌ آن‌ ترحّم‌ منمایید بلکه‌ تمام‌ لشکر آن‌ را بالکلّ هلاک‌ سازید. ,
زیرا آن داوری بیرحم خواهد بود برکسی که رحم نکرده است و رحم بر داوری مفتخر می‌شود. ,
مرا با همنشینی مفتخر کرد ,
بنده اش مفتخر به بندگیم ,
جملگی مفتخر به جاسوسی ,
آن مفتخر به تاج سپاری ,