Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning هرمزد
View (هرمزد) in Kamanak, meaning and translation هرمزد in dictionaries, word analysis, photo (هرمزد) What are similar words and phrases هرمزد
Dictionaries
1. [ هَُ م َ ] (اِخ ) هرمز. نام فرشته ای است .(برهان ). نام خداست نه فرشته . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). اورمزد. هورمزد. هرمز. رجوع به این مدخل ها شود.
2. [ هَُ م َ ] (اِخ ) موبدی از معاصران قباد ساسانی . (ولف ) :
کس آید سوی خره ٔ اردشیر
که آید به درگاه هرمزد پیر.
فردوسی .

3. [ هَُ م َ ] (اِ) نام روز اول هر ماه شمسی . (از ناظم الاطباء). هرمز. اورمزد. رجوع به این هرمز و اورمزد شود.
نام روز پنجشنبه به اعتبار این که آن روز به ستاره ٔ هرمزد یا مشتری تعلق دارد. (برهان ). ایرانیان قدیم بروزهای هفته توجهی نداشتند بعدها به مناسبت انتساب روز مزبور به مشتری در نزد سامیان این اطلاق بعمل آمده است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).

4. [ هَُ م َ ] (اِخ ) هرمز. ستاره ٔ مشتری . (برهان ). این ستاره سعداکبر است و از این نظر در دعای نیک یاری او را خواهند :
که هرمزد یارت بدین پایگاه
چو بهمن نگهدار تخت و کلاه .
فردوسی .
ز خورشید و تیر و ز هرمزد و ماه
پدیدار کرده بد و نیک شاه .
فردوسی .
ز ششم بار هرمزد خجسته
وزیرش گشته دل از مهر بسته .
فخرالدین اسعد.
رجوع به هرمز شود.

5. [ هَُ م َ ] (اِخ ) جلگه ای بوده است در کنار کارون میان بهبهان و شوشتر که یکی از جنگهای اردشیر پاپکان با اردوان اشکانی در آنجا واقع و به شکست اردوان تمام شد. (از ایران باستان پیرنیا ص 2532).
6. [ هَُ م َ ] (اِخ ) پسر انوشیروان . (ولف ). هرمز :
سوی پاک هرمزد فرزند ما
پذیرفته از دل همه پند ما.
فردوسی .
رجوع به هرمز چهارم و نیز رجوع به ساسانیان شود.

7. [ هَُ م َ ] (اِخ ) یکی از سرداران انوشیروان . (ولف ) :
طلایه به هرمزد خراد داد
بسی گفت با او به بیداد و داد.
فردوسی .

Meaning ( هرمزد ) In Dehkhoda Dictionary

Use in text
خصم هرمزد است و خود اهریمن است ,
به هرمزد والا نماز آورید ,
سزد گر به هرمزد باشی خرم ,
به شبگیر هرمزد خرداد ماه ,
که آنجا بد از داد هرمزد پیر ,
طلایه به هرمزد خراد داد ,
سوی پاک هرمزد فرزند ما ,
گرانمایه هرمزد بد بی همال ,
وز ایشان بهرمزد یازان ترم ,
جهانجوی هرمزد را خواندند ,
گرانمایه هرمزد برپای خاست ,
که هرمزد را داد تخت و کلاه ,
سخنهای هرمزد چون شد ببن ,
به هرمزد ناسالخورده جوان ,
ز فرمان هرمزد برمگذرید ,
یکی کودک آمدش هرمزد روز ,