Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning واش
View (واش) in Kamanak, meaning and translation واش in dictionaries, word analysis, photo (واش) What are similar words and phrases واش
Dictionaries
1. (اِ) علف و گیاه ستوران . (آنندراج ). علف و علوفه ٔ ستور. (ناظم الاطباء).
2. [ شن ْ ] (ع ص ) سخن چین . صورتی از «واشی ». رجوع به آن کلمه شود.

Meaning ( واش ) In Dehkhoda Dictionary

[ په . ] (اِ.) علف ، گیاه

Meaning ( واش ) In Moein Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
یواشکی خووندن اون رمانها لذتی داره که نمی‌خوام اونو از میسی سلب کنم
yævɑʃæki xundæne ʔun romɑnɑ lezzæti dɑre ke nemixɑm ʔuno ʔæz misi sælb konæm
حالش خیلی بهتره می‌تونه یواش یواش راه بره. آه، خداروشکر
hɑleʃ xeyli behtære mitune yævɑʃ yævɑʃ rɑ bere ʔɑh xodɑroʃokr
همچین یواشکی به تو نگفت که خیال داره هر چه زودتر خودشو از شر اون دو نفر خلاص بکنه
hæmtʃin yævɑʃæki be to nægoft ke xiyɑl dɑre hær tʃe zudtær xodʃo ʔæz ʃære ʔun do næfær xælɑs bokone
کارآگاه بیچاره‌ای مثل من برای انجام تحقیقات باید تمام خیابون‌ها رو پیاده طی بکنه، بازرس مگره مشهور فقط کافیه یه تلفن به واشنگتن بکنه
kɑrɑgɑhe bitʃɑreʔi mese mæn bærɑye ʔændʒɑme tæhqiqɑt bɑyæd tæmɑme xiyɑbunɑ ro piyɑde tey bekone bɑzræs megreʔe mæʃhur fæqæt kɑfiye ye telefon be vɑʃengton bekone
یواشتر حرف بزن
yævɑʃtær hærf bezæn
خیال کردی من خبر ندارم که یواشکی تو مطبخ گوشتها رو از تو ظرف خورش کش می‌ری و خالی‌خالی می‌خوری؟
xiyɑl kærdi mæn xæbær nædɑræm ke yævɑʃæki tu mætbæx guʃtɑ ro ʔæz tu zærfe xoreʃ keʃ miriyo xɑlixɑli mixori
بزارمش رو سرمو حلواحلواش کنم؟ نه والا بخدا، خوب می‌خوره، خوب هم می‌پوشه، جاش هم که گرم و نرمه، دیگه چی می‌خواد؟
bezɑræmeʃ ru særæmo hælvɑhælvɑʃ konæm næ vɑllɑ bexodɑ xub mixore xubæm mipuʃe dʒɑʃæm ke gærmo nærme dige tʃi mixɑd
Use in text
و عاده‌، یابال‌ را زایید. وی‌ پدر خیمه‌نشینان‌ و صاحبان‌ مواشی‌ بود. ,
و ابرام‌ از مواشی‌ و نقره‌ و طلا، بسیار دولتمند بود. ,
و در میان‌ شبانان‌ مواشی‌ ابرام‌ و شبانان‌ مواشی‌ لوط نزاع‌ افتاد. و در آن‌ هنگام‌ کنعانیان‌ و فَرِزّیان‌، ساکن‌ زمین‌ بودند. ,
زدل زنگ حواشی برزداید ,
ز دید او یکی بین گفت واشنید ,
چو خیزد نواشان ز مهر و ز درد ,
کشت این حسن احرار وطن را چو مواشی ,
صدری که چنین است چنانند حواشی ,
چونانکه دون رفعت نصر تواش بناست ,
که بر دو منزل از آواش گوش گردد کر ,
بستان نبود خرم بی سبزه واشجار ,
هواشد زگرد سپاه آبنوس ,
هم از واشه و چرغ و شاهین کار ,
تربیت لطف تواش باغبان ,
پی حلواش داده نیکوان وام ,
هر سو به هواش کرده میلی ,