Kamanak Dictionary
World of Words
Kamanak Encyclopedia of Analysis and Viewing Persian Content
meaning ورود
View (ورود) in Kamanak, meaning and translation ورود in dictionaries, word analysis, photo (ورود) What are similar words and phrases ورود
Dictionaries
1. [ وُ ] (ع مص )رسیدن و درآمدن و وارد شدن و به جای اندرآمدن و پیوستن . (از ناظم الاطباء). آمدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اندرآمدن . (آنندراج ). حاضر آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). درآمدن . (ناظم الاطباء). حاضر گردیدن .
وِرد. به آب آمدن . (منتهی الارب ). آمدن به آب . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). و آن خلاف صدور است . به آب رسیدن یا نزدیک شدن بدون دخول به آن .(اقرب الموارد).
به نوبت آمدن تب . (منتهی الارب ). وُرِدَ الرجل ؛ به نوبت گرفتار تب گردید آن مرد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
رسیدن شتر به آب . (ناظم الاطباء).
گل بیرون کردن درخت : وردت الشجرة؛ اخرجت وردها. (اقرب الموارد).
دراز گردیدن بینی . (ناظم الاطباء).
(اِمص ) دخول . (فرهنگ فارسی معین ).
- به ورود... ؛ همینکه رسید. به رسیدن . به آمدن . همینکه آمد. تا آمد. تا رسید. لدی الورود. (فرهنگ فارسی معین ).
(اِ) وُرُد. اوردة. ج ِ ورید، به معنی رگ گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ورید شود.

Meaning ( ورود ) In Dehkhoda Dictionary

(وُ) [ ع . ] (مص ل .) درآمدن ، داخل شدن

Meaning ( ورود ) In Moein Dictionary

Use in dialogues & International Phonetic
من اگه دروغ می‌گفتم از کجا این باغ و دیوارا و راه‌های ورودی به ساختمان، یا آدما رو می‌شناختم؟
mæn ʔæge doruq migoftæm ʔæz kodʒɑ ʔin bɑqo divɑrɑ vo rɑhɑye vorudi be sɑxtemɑn yɑ ʔɑdæmɑ ro miʃnɑxtæm
‌الان حقش نیست که با ورود یکی دیگه به اون کم‌محلی کنم
ʔælɑn hæqeʃ nist ke bɑ vorude yeki dige be ʔun kæmmæhæli konæm
زادورودت هم مثل خودتن
zɑdorudetæm mese xodetæn
Use in text
زیرا که‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: چنانکه‌ خشم‌ و غضب‌ من‌ بر ساکنان‌ اورشلیم‌ ریخته‌ شد، همچنان‌ غضب‌ من‌ به‌ مجرّد ورود شما به‌ مصر بر شما ریخته‌ خواهد شد و شما مورد نفرین‌ و دهشت‌ و لعنت‌ و عار خواهید شد و این‌ مکان‌ را دیگر نخواهید دید. ,
زیرا ای برادران، خود می‌دانید که ورود ما در میان شما باطل نبود. ,
و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ ورود مصر شد، به‌ زن‌ خود سارای‌ گفت‌: «اینک‌ می‌دانم‌ که‌ تو زن‌ نیکومنظر هستی. ,
و به‌ مجرد ورود ابرام‌ به‌ مصر، اهل‌ مصر آن‌ زن‌ را دیدند که‌ بسیار خوش‌منظر است‌. ,
پس تابوت خدا را به عَقْرُون بردند و به مجرد ورود تابوت خدا به عَقْرُون، اهل عَقْرُون فریاد کرده، گفتند: «تابوت خدای اسرائیل را نزد ما آوردند تا ما را و قوم ما را بکشند.» ,
به مجرد ورود شما به شهر، قبل از آنکه به مکان بلند برای خوردن بیایید، به او خواهید برخورد زیرا که تا او نیاید قوم غذا نخواهند خورد، چونکه او میباید اول قربانی را برکت دهد و بعد از آن دعوت شدگان بخورند. پس اینک بروید زیرا که الا´ن او را خواهید یافت.» ,
(از سوی دیگر،) اهل شهر (از ورود میهمانان با خبر شدند، و بطرف خانه لوط) آمدند در حالی که شادمان بودند. ,
و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، ,
سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید. ,
وین ورود هل اتی از بهر کیست ,
بی اجازت ورود فرمودند ,
یکی از خادمان بکرد ورود ,
هست بهرش گشاده راه ورود ,
ز دشت هری تا در مرورود ,
ابا باده ورود و با میگسار ,